دشت مغان
آروین عزیزم روز 14 فروردین من و تو و بابایی آماده شدیم بریم خونه آقا میثم امانتیش رو بدیم و از اونجا بریم به مشکین وسایل اندک سفر رو آماده کردیم و به راه افتادیم تو راه باباجون اینا زنگ زدند که ما تو کندوانیم و درهای ماشین قفل شده از خونه کلید یدکی رو بیارین ما دور زدیم و به خونه نرسیده زنگ زدند که به همت هموطنان و با روشهای خاص در خودرو رو باز کردند مامانی همش نق می زد دیگه خیلی دیر شده بمونه برا بعد گاز پیک نیک هم همراهمون نیست برا آروین سخته بابایی گفت تو راه از بابای آقای دشتی می گیریم خلاصه عصر به اهر رسیدیم و ساعتی مهمون خونواده خونگرم آقای دشتی بودیم و بعد به طرف مشکین حرکت کردیم و شب رو اونجا موندیم و صبح به طرف پاری آباد مغان را...
نویسنده :
لیلا و علی
12:09











